قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 

درس پنجاه و چهارم

 

نقش ايمان و كفر در سعادت و شقاوت ابدى

 

ـ مقدمه

ـ حقيقت ايمان و كفر

شامل: نصاب ايمان و كفر

ـ تأثير ايمان و كفر در سعادت و شقاوت ابدى

ـ شواهد قرآنى

 

مقدّمه

مسأله ديگر اين است كه آيا هر يك از ايمان و عمل صالح، عامل مستقلى براى سعادت ابدى است يا مجموع آنها موجب سعادت مى‌شود؟ و همچنين آيا هر يك از كفر و عصيان مستقلا موجب عذاب ابدى مى‌شود يا مجموع آنها چنين اثرى را خواهد داشت؟ و در صورت دوم، اگر كسى تنها ايمان يا عمل صالح را داشته باشد فرجام او چگونه خواهد بود؟ و همچنين اگر كسى تنها كفر ورزيده باشد يا مرتكب گناهى شده باشد چه سرنوشتى خواهد داشت؟ و اگر شخص با ايمانى مرتكب گناهان زيادى شده باشد يا شخص كافرى اعمال نيك فراوانى انجام داده باشد آيا اهل سعادت خواهد بود يا اهل شقاوت؟ و در هر صورت، اگر كسى بخشى از زندگى خود را با ايمان و عمل صالح، و بخش ديگر را با كفر و گناه سپرى كند چه فرجامى خواهد داشت؟

اين مسائل از نخستين قرن ظهور اسلام، مورد بحث واقع شد و كسانى مانند «خوارج» معتقد شدند كه ارتكاب گناه، عامل مستقلّى براى شقاوت ابدى است و بلكه موجب كفر و ارتداد مى‌شود؛ و گروه ديگرى مانند «مُرجئه» معتقد شدند كه وجود ايمان، براى سعادت ابدى كافى است و ارتكاب گناه، ضررى به سعادت مؤمن نمى‌زند.

اما قول حق اين است كه هر گناهى موجب كفر و شقاوت ابدى نمى‌شود، هر چند ممكن است تراكم گناهان، موجب سلب ايمان گردد. و از سوى ديگر، چنان نيست كه با وجود ايمان، هر گناهى بخشيده شود و هيچ اثر سوئى نداشته باشد.

ما در اين درس، نخست توضيحى پيرامون حقيقت ايمان كفر مى‌دهيم و آن گاه به بيان نقش آنها در سعادت و شقاوت ابدى مى‌پردازيم و مسائل ديگر را در درسهاى آينده بيان خواهيم كرد.

 

حقيقت ايمان و كفر

ايمان حالتى است قلبى و روانى كه در اثر دانستن يك مفهوم و گرايش به آن، حاصل مى‌شود و با شدّت و ضعف هر يك از اين دو عامل، كمال و نقص مى‌پذيرد. و اگر انسان از وجود چيزى هر چند به صورت ظنّى آگاه نباشد نمى‌تواند ايمان به آن، پيدا كند ولى تنها آگاهى و اطلاع، كفايت نمى‌كند زيرا ممكن است امر مورد آگاهى يا لوازم آن، خلاف دلخواهش باشد و گرايش به ضدّ آن داشته باشد و از اينرو، تصميم بر عمل كردن به لوازم آن نگيرد و حتّى تصميم بر عمل كردن به ضدّ آنها بگيرد.

چنانكه قرآن كريم درباره فرعونيان مى‌فرمايد:

«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا»1.

آيات الهى را از روى ستم و برترى جويى انكار كردند در حالى كه به آنها يقين پيدا كرده بودند.

و حضرت موسى(ع) خطاب به فرعون فرمود:

«لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»2.

تحقيقاً ميدانى كه اين آيات و معجزات را جز پروردگار جهان نازل نكرده است.

با اين‌كه او ايمان نياورده بود و به مردم مى‌گفت:

«ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرِي»3.

من براى شما معبودى جز خودم نمى‌دانم.

و تنها هنگامى كه مشرف به غرق شد گفت:


1. نمل / 14.

2. اسراء / 102.

3. قصص / 38.

«آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ»1.

ايمان آوردم به اين‌كه خدايى جز همان كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان دارند نيست.

و دانستيم كه چنين ايمانى اضطرارى، پذيرفته نخواهد شد2 اگر بتوان آن را ايمان ناميد.

پس قوام ايمان، به گرايش قلبى و اختيار است برخلاف علم و آگاهى كه بدون اختيار هم حاصل مى‌شود. و از اينرو، مى‌توان ايمان را يك «عمل قلبى اختيارى» دانست، يعنى با توسعه در مفهوم «عمل» ايمان را هم از مقوله عمل به شمار آورد.

اما واژه «كفر» گاهى به عنوان عدم ملكه ايمان بكار مى‌رود و نداشتن ايمان خواه در اثر شك و جهل بسيط باشد يا در اثر جهل مركب و خواه در اثر وجود گرايش مخالف و به صورت انكار عمدى و عنادآميز كفر ناميده مى‌شود و گاهى به قسم اخير يعنى جحود و عناد، اختصاص مى‌يابد كه امرى وجودى است و ضدّ ايمان به شمار مى‌رود.

 

نصاب ايمان و كفر

بر حسب آنچه از آيات كريمه قرآن و روايات شريفه استفاده مى‌شود حداقل ايمان لازم براى سعادت ابدى عبارت است از: ايمان به خداى يگانه، و پاداش و كيفر اخروى، و صحّت آنچه بر انبياء (عليهم السلام) نازل شده است. و لازمه آن، تصميم اجمالى بر عمل به دستورات خداى متعال است. و عالى ترين مرتبه آن، مخصوص انبياء و اولياء الهى (سلام الله عليهم اجمعين) مى‌باشد.

و حداقل كفر عبارت است از: انكار يا شك در توحيد، يا نبوّت يا معاد، و يا انكار چيزى كه بداند از طرف خداى متعال بر انبياء نازل شده است. و بدترين مراتب كفر، انكار عنادآميز همه اين حقايق با علم به صحّت آنها، و تصميم بر مبارزه با دين حق است.

بدين ترتيب، شرك (انكار توحيد) هم يكى از مصاديق كفر مى‌باشد. و نفاق، همان كفر باطنى است كه توأم با فريبكارى و تظاهر به اسلام باشد و سقوط منافق (كافر نقابدار) بيش از ساير كفّار است چنانكه قرآن كريم مى‌فرمايد:


1. يونس / 90.

2. رجوع كنيد به درس نهم.

«إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ»1.

نكته‌اى را كه بايد در اينجا خاطر نشان كنيم اين است كه اسلام و كفرى كه در فقه، مطرح مى‌شود و موضوع احكامى از قبيل طهارت و حليّت ذبيحه در اصول دين ندارد زيرا ممكن است كسى شهادتين را بگويد و احكام فقهى اسلام، براى او ثابت شود در حالى كه قلباً ايمانى به مضمون و لوازم توحيد و نبوّت نداشته باشد.

نكته ديگر آنكه اگر كسى قدرت بر شناختن اصول دين نداشت و فى المثل مجنون و فاقد عقل بود يا در اثر شرايط محيط نتوانست دين حقّ را بشناسد به اندازه قصورش معذور خواهد بود اما اگر كسى با وجود امكان شناخت، تقصير كرد و در حال شكّ باقى ماند يا بدون دليل، اصول و ضروريات دين را انكار نمود معذور نخواهد بود و به عذاب ابدى، محكوم خواهد شد.

 

تأثير ايمان و كفر در سعادت و شقاوت ابدى

با توجه به اينكه كمال حقيقى انسان، در سايه قرب الهى تحقق مى‌يابد و متقابلا سقوط انسان در اثر دورى از خداى متعال حاصل مى‌شود مى‌توان ايمان به خداى متعال و ربوبيّت تكوينى و تشريعى او كه مستلزم اعتقاد به معاد و نبوّت است را نهال تكامل حقيقى انسان دانست كه اعمال خداپسند بسان شاخ و برگهايى از آن مى‌رويد و ميوه‌اش سعادت ابدى است كه در جهان آخرت، ظاهر مى‌گردد. پس اگر كسى بذر ايمان را در دل خود نيفشاند و اين نهال پربركت را غرس نكرد و به جاى آن، بذر زهرآگين كفر و عصيان را در دلش پاشيد استعداد خدادادش را ضايع كرده و درختى را به بار آورده كه ميوه‌اش زقّوم دوزخى خواهد بود. چنين كسى راهى به سوى سعادت ابدى نمى‌برد و تأثير كارهاى نيكش از مرز اين جهان، فراتر نمى‌رود.

و راز آن اين است كه هر كار اختيارى، حركتى است براى روح انسان به سوى غايت و هدفى كه فاعل در نظر گرفته است. و كسى كه اعتقاد به عالم ابدى و قرب الهى ندارد چگونه مى‌تواند چنين هدفى را در نظر بگيرد و چنين جهتى را به رفتارش ببخشد؟! و طبعاً چنين


1. نساء / 145.

كسى نمى‌تواند انتظار پاداش ابدى را از خداى متعال داشته باشد. و نهايت چيزى كه مى‌توان در مورد اعمال نيك كافران پذيرفت اين است كه تأثيرى در تخفيف عذابشان داشته باشد زيرا چنين كارهايى مى‌تواند روح خودپرستى و عناد را تضعيف كند.

 

شواهد قرآنى

قرآن كريم از يك سو، نقش بنيادى ايمان در سعادت ابدى انسان را يادآور شده و علاوه بر اينكه در دهها آيه، عمل صالح را به دنبال ايمان، ذكر فرموده در چندين آيه، ايمان را به عنوان شرط تأثير اعمال نيك در سعادت اخروى، مورد تأكيد قرار داده است چنانكه مى‌فرمايد:

«وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَكَر أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ»1.

هر مرد و زنى كه از كارهاى شايسته انجام دهد در حالى كه مؤمن باشد، چنين كسانى وارد بهشت خواهند شد.

و از سوى ديگر، دوزخ و عذاب ابدى را براى كافران مقرّر فرموده و اعمال ايشان را تباه و بى ثمر دانسته است، و در يك جا آنها را به خاكسترى تشبيه كرده كه باد شديدى آن را پراكنده سازد و اثرى از آن به جا نگذارد.

«مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَماد اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْم عاصِف لا يَقْدِرُونَ مِمّا كَسَبُوا عَلى شَيْء ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ»2.

مثل اعمال كافران مانند خاكسترى است كه در يك روز طوفانى باد به سختى بر آن بوزد، به چيزى از دستاوردهايشان دسترسى نخواهد داشت و اين است گمراهى دور.

و در جاى ديگر مى‌فرمايد: اعمال كافران را مانند گردى در هوا پراكنده مى‌سازيم.

«وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَل فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً»3.

و آمديم به سوى هر عملى كه انجام داده‌اند و آن را مانند غبارى پراكنده ساختيم.

و در آيه ديگرى آنها را به سرابى تشبيه كرده كه شخص تشنه، به آن دل مى‌بندد ولى


1. نساء / 124، و نيز رجوع كنيد به: نحل / 97، اسراء / 19، طه / 112، انبياء / 94، غافر / 40.

2. ابراهيم / 18.

3. فرقان / 23.

همين كه به آن مى‌رسد آبى نمى‌يابد.

«وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَراب بِقِيعَة يَحْسَبُهُ الظَّمْ آنُ ماءً حَتّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللّهَ عِنْدَهُ فَوَفّاهُ حِسابَهُ وَ اللّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ»1.

اعمال كافران مانند سرابى در بيابان هموارى است كه شخص تشنه آن را آب مى‌پندارد تا هنگامى كه نزد آن بيابد آن را چيزى (آبى) نمى‌يابد و خدا را نزد آن مى‌يابد كه به حسابش رسيدگى مى‌كند و خدا سريعاً محاسبه مى‌كند.

«أَوْ كَظُلُمات فِي بَحْر لُجِّيّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور»2.

يا مانند ظلماتى است در دريايى ژرف كه موجى آن را فراگرفته و روى آن موج ديگرى، و روى آن ابرى، تاريكى هايى فرا روى يكديگر، هنگامى كه دستش را برآورد آن را نخواهد ديد و كسى كه خدا براى او نورى قرار نداده است نورى نخواهد داشت (كنايه از اينكه حركت كافر در ظلمت هاست و راه به جايى نمى‌برد).

و در آيات ديگرى مى‌فرمايد كه نتيجه كار دنياطلبان را در همين جهان به آنان خواهيم داد و در آخرت، بهره‌اى نخواهد داشت مانند اين آيه:

«مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ. أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ النّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»3.

كسانى كه خواهان زندگى دنيا و زينت آن باشند كارهايشان را در همين دنيا به ايشان تحويل مى‌دهيم و چيزى از آنها كاسته نمى‌شود ايشانند كه در آخرت جز آتش ندارند و آنچه در دنيا انجام داده‌اند تباه شده و اعمالشان پوچ است.


1. نور / 39.

2. نور / 40.

3. هود / 15-16، و نيز رجوع كنيد به: اسراء / 18، شورى / 20، احقاف / 20، با توجه به اين آيات ميزان اسلام‌شناسى كسانى معلوم مى‌شود كه بعضى از انديشمندان كافر و ملحد غربى را بر بزرگان شيعه مانند خواجه نصيرالدين طوسى و علامه مجلسى ترجيح داده اند!!

 

پرسش

1- رأى خوارج و مرجئه در مورد ايمان و كفر و قول حق را در برابر آنان بيان كنيد.

2- حقيقت ايمان و كفر و رابطه آنها با علم و جهل را شرح دهيد.

3- نصاب لازم ايمان و كفر را توضيح دهيد.

4- نسبت شرك و نفاق با كفر را بيان كنيد.

5- اسلام و كفر فقهى چه نسبتى با ايمان و كفر كلامى دارد؟

6- تأثير ايمان و كفر در سعادت و شقاوت ابدى و راز آن را بيان كنيد.

7- شواهد قرآنى بر اين تأثير را ذكر كنيد.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org