پايگاه اطلاع رساني آثار حضرت آيت الله مصباح يزدي | جلسه سوم؛ اندوه و ترسی، لباسی بر قامت دوستان خدا (2)
قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

حزن و خوف، عامل غبارروبي از قلب

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آيت اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 22/09/85 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

عن مولانا امير المؤمنين عليه السلام: إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَيْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَي نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَي فِي قَلْبِهِ وَ أَعَدَّ الْقِرَي لِيَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ‏1
خلاصه بحث گذشته اين بود كه امير المؤمنين‏؛ ـ‌عليه‏السلام‌ـ از ويژگي‏هاي محبوب‏ترين بندگان خدا نزد او، اين ويژگي را ذكر مي‏فرمايند كه بنده داراي حزن و خوف باشد. حزن را همچون لباس زيرين و خوف را مثل لباس رويين بپوشد. با توجه به اين كه اين‏ها امور نامطلوبي هستند و معمولاً آدم را از كار و زندگي بازمي‏دارد، اين سؤال مطرح شد چه طور خداوند بنده‏اي را دوست دارد كه به حزن و خوف مبتلا باشد؟ اجمالاً پاسخ داديم كه همه ويژگي‏هايي كه خداي متعال در وجود انسان قرار داده، اگر در جاي خودش مصرف شود حتماً براي سعادت او مؤثر است. حتي چيزهايي كه خداوند به ما عطا فرموده است و ما آن را خوش نداريم، اگر در جاي خودش از آن استفاده كنيم بايد خوشحال باشيم از اين كه خداي متعال آن را به ما عطا فرموده است.
انسان معمولاً با آن طبيعت حيوانيش از غم و غصه و حزن و اندوه خوشش نمي‏آيد، ولي از آن‌جا كه خداي متعال اين‏ها را در وجود انسان قرار داده است، حتماً وجود آن‏ها حكمتي دارد. مهم اين است كه انسان بداند آن را كجا و چه مقدار مصرف كند. ما در كمّيّت به‌كارگيري و نيز در محل آن اشتباه مي‏كنيم و از حالات و روحيات خود درست استفاده نمي‏كنيم. ما معمولاً از مقوله شهوات (خوردني‏ها، آشاميدني‏ها، بوييدني‏ها، لمس كردني‏ها و...) خوشمان مي‏آيد، اما در اين كه چه قدر بايد آن را مصرف كنيم و در كجا و از چه راهي، دچار اشتباه مي‏شويم و در مقابل، از غضب، حزن، خوف و... خوشمان نمي‏آيد، اما بايد بدانيم اين‏ها نيز در زندگي نعمتي است كه بايد جاي آن را شناخت و به اندازه از آن استفاده كرد. اگر كسي در مقابل دشمني قرار بگيرد، دشمن به او حمله كند و او خيلي خونسرد و بي‏تفاوت باشد، يا وقتي دشمن توي گوش او مي‏زند، اعتنا نكند، يا وقتي به او فحش مي‏دهد، بد مي‏گويد و اهانت مي‏كند، اهميت ندهد، يا هنگامي كه به مال و ناموسش تجاوز مي‏كند، هيچ ناراحت نشود و غضب نكند، نمي‏توان او را انسان ناميد. در برابر چيزهايي كه خطر مي‏آفريند، انسان بايد آماده دفاع شود. آن چه به انسان كمك مي‏كند تا آماده دفاع شود همان حالت غضب است. آن چه مهم است، اين است كه بدانيم چه اندازه و كجا بايد از غضب استفاده كرد؟
حال كدام خطر است كه ارزش دارد انسان در مقابل آن غضب كند؟ پاسخ اين است كه در برابر خطري ارزش دارد انسان غضب كند كه به دين، ناموس و شرفش لطمه وارد كند. آن جا بايد غضب كرد و نبايد بي‏تفاوت بود، اما در زمينه مسائل عادي وقتي كسي در مقابل انسان از روي جهل و ناداني كاري انجام مي‏دهد كه مناسب نيست، آن جا مناسب است انسان خود را كنترل كند و كظم غيظ نمايد. پس غضب و شهوت در زندگي انسان جاي خود را دارد و از نعمت‏هايي است كه بايد از آن استفاده كرد.
غم و شادي نيز همين طور است. معمولاً ما از شادي خوشمان مي‏آيد، البته اين نيز در جاي خود صحيح است. اگر بنا باشد انسان هميشه گرفته و غمگين باشد و از هيچ چيز شاد نشود، براي هيچ يك از دنيا و آخرت تلاش نمي‏كند. در مقابل شادي، غم و اندوه نيز ضروري است. جايي كه منفعتي از دست انسان مي‏رود و قابل جبران نيست يا بايد به صورتي جبران كرد كه زحمت فراواني به همراه دارد، اگر انسان نسبت به آن هيچ غمگين نشود و درصدد جبران بر نيايد اصلا مواظبت نخواهد كرد تا در آينده به اين بلا مبتلا نشود. پس اندوه نيز لازم است؛ اما مهم اين است كه بداند چه چيز است كه از دست رفتن آن جاي غم و اندوه دارد. اين به پايه معرفتي فرد بستگي دارد كه منفعت و ضرر خود را چه چيز مي‏داند. آدم‏هايي كه بيشتر با امور دنيا مأنوسند و از دين كمتر بهره‏مندند، منفعت خود را همين منافع دنيا مي‏دانند و با پيدا كردن آن شاد مي‏شوند و در مقابل اگر پولي گم كنند غصه‏دار مي‏شوند. اما انسان بايد درست فكر كند و بفهمد چه منفعت‏هايي از دستش مي‏رود كه ارزش دارد به خاطر آن غمگين شود.
انبياي بزرگوار براي همين آمدند كه به ما بفهمانند در چه مواردي بايد از تمايلات شهواني و در كجا بايد از غضب استفاده كنيم. قرآن كريم به ما مي‏فرمايد: جاهايي شما غمگين مي‏شويد كه نبايد غمگين شويد. جاهايي شاد مي‏شويد كه نبايد شاد شويد. انبيا آمدند تا بگويند: آن چه جا دارد شما از آن بترسيد، ضرري است كه ديگر قابل جبران نيست و باعث بدبختي است. هفتاد سال ضرر دنيا در مقابل ضرري كه هميشگي است، چيزي به حساب نمي‏آيد، چون ضرر دنيا هر چه باشد، متناهي است.
اگر انسان حساب كند از يك روز عمر خود چه منفعت‏هاي ابدي را مي‏توانست كسب كند، ولي آن را از دست داد و در برابر، كارهايي كرد كه آتش جهنم را براي خود خريد، خيلي بايد غصه بخورد. انسان به امور مادّي توجه فراوان دارد و گاهي كه برايش فرصتي پيش مي‏آيد و مي‏تواند كاري كند تا منفعت مادّي قابل توجهي پيدا كند، اگر كوتاهي كند، ممكن است مدت‏ها غصه‏دار باشد و مدام دست روي دست بزند. حال چنين كسي اگر گناهي را مرتكب شود چه قدر غصه مي‏خورد از اين كه چه بدبختي‏هايي را براي خود به وجود آورده است؟! متأسفانه ما به غفلت مبتلا هستيم. اگر اين‏ها را باور نداريم كه مصيبت بزرگي است، و اگر باور داريم و اهميت نمي‏دهيم بايد خودمان را فراوان ملامت كنيم.
روز قيامت خداوند به فرشتگان دستور مي‏دهد كه برويد اين بنده گنهكار را بگيريد، غل و زنجير كنيد و با زنجيري كه هفتاد ذراع طول دارد، او را به سوي جهنم بكشيد. «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ... ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوه»2؛ اين آقا را در برابر ميلياردها انسان كه چه بسا بسياري از آن‏ها فكر مي‏كردند اين آدم خوبي است، به زنجير مي‏كشند و به جهنم مي‏برند. اين رسوايي در برابر خلايق با چه چيز قابل مقايسه است؟
در ميان ما كيست كه گناه نكرده باشد؟ نقل شده است كه كساني گفته‏اند: ما در طول عمرمان از روزي كه به تكليف رسيده‏ايم تا آخر عمر حتي يك گناه را عالماً و عامداً انجام نداده‏ايم!! تصور اين سخن هم براي ما مشكل است، چه رسد به اين كه ادعاي آن را داشته باشيم!
ما در جاي تاريكي قرار گرفته‏ايم كه فقط لذت گناه را مي‏بينيم. اگر انسان در فضاي روشن و نوراني نشسته باشد و شهوت و غضب بر او غالب نباشد، چنان‌چه اراده كند، به خوبي مي‏تواند فكر كند، اما وقتي شهوت و غضب غلبه كرد ديگر جايي براي فكر كردن باقي نمي‏ماند. چيزي كه مانع فكر مي‏شود، علاقه به دنيا و انس با لذت‏هاي آن است. اگر انسان فكر كند چه فرصت‏هايي را از دست مي‏دهد و چه عذاب‏ها و بدبختي‏هايي پيدا مي‏كند كه از چشم خدا و اولياي او مي‏افتد و ديگر امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به او اعتنا نمي‏كند، مگر مي‏شود گناه كند؟
بي‏شك خوفي كه از محروميت‏هاي آخرتي پديد مي‏آيد، ارزش دارد وگرنه دنيا كه ارزش ندارد تا انسان به خاطر محروم شدن از آن محزون شود. در فرهنگ ديني ما، وقتي اندوه ستايش مي‏شود، منظور حزن دنيا نيست. مقام امير المؤمنين ـ‌‏عليه‏السلام‌ـ خيلي بالاتر از اين است كه حزن دنيا را ستايش كند. كلمات ديگر حضرت شاهد اين مطلب است و به طور قطع، ستايش حضرت از حزن درباره محروميت از سعادت ابدي و مقامات معنوي است.
انسان اگر غم و غصه دنيا را داشته باشد گاهي اصلاً به غذا ميلي ندارد. تازه اگر با اصرار ديگران بر سر سفره بنشيند مزه غذا را نمي‏چشد و از غذا خوردن لذتي نمي‏برد، به گونه‏اي حزن بر او غالب مي‏شود كه اصلاً به اين لذت‏ها توجهي نمي‏كند. همچنين كسي كه تحت تعقيب است و مي‏ترسد دشمن به او برسد و جانش را به خطر اندازد، ديگر به فكر التذاد از خوردني‏ها، آشاميدني‏ها و چيزهاي ديگر نيست. او مي‏خواهد جانش را نجات دهد و اعتنايي ندارد به اين كه هوا گرم است يا سرد است، گرسنه و تشنه است يا نيست. اگر ما اين خوف و حزن را نسبت به آخرت داشته باشيم ـ كه هميشه بايد داشته باشيم ـ ديگر امور دنيا آن‌چنان ما را مجذوب نمي‏كند و خيلي بدان توجه نمي‏كنيم تا به آن علاقه‏مند شويم. وقتي انسان از لذت‏هاي دنيا سرمست نشد، ديگر پرده‏اي روي چشم او نيست. آن‏هايي كه سرمست دنيا هستند، چشم دلشان كور است. «فَإِنَّها لا تَعْمَي الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»3؛ آن‏هايي كه چشم‏؛ دلشان باز است، چيزهايي مي‏بينند كه ديگران نمي‏بينند. آن چه مانع ديدن مي‏شود تعلّقات دنياست. وقتي با خوف و حزن جلو اين تعلقات گرفته شد، آن وقت چشم باطن باز و روشن مي‏شود. خوف و حزن دو عامل بسيار مؤثرند كه فضا را تميز مي‏كنند و آلودگي‏ها و تيرگي‏ها را از فضاي دل مي‏زدايند. آن وقت است كه چراغ هدايت در دل انسان روشن مي‏شود. «فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَي فِي قَلْبِهِ»؛ وقتي چراغ روشن باشد ديگر آدم راه را اشتباه نمي‏رود. همه چيز را درست ارزيابي مي‏كند و همان‌طور كه هست، مي‏بيند. اگر اين چراغ در دل انسان روشن شد آن وقت مي‏بيند كه در چه راهي بايد تلاش كند، چه چيز ارزشمند است و چيزهاي خيلي دور را هم مي‏بيند. وقتي چراغ روشن شد گويا همه چيز نزديك است.
اولين اثر روشنايي چراغ هدايت اين است كه انسان مي‏فهمد در اين دنيا ماندني نيست و يك روزي خواهد رفت. او بايد حساب كارهايش را داشته باشد. خود را آماده مي‏كند براي روزي كه همانند يك مهمان خواهد آمد و بر او وارد خواهد شد و از اكنون او بايد فكر پذيرايي از آن مهمان باشد. تعبير بسيار اديبانه حضرت درباره آن روز اين است كه مي‏فرمايد: «وَ أَعَدَّ الْقِرَي لِيَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ»؛ آن روز به صورت مهمان بر انسان وارد مي‏شود و بايد براي پذيرايي از آن آماده باشيم. دنياگرا‏ها خيال مي‏كنند كه آن روز دور است. «إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَراهُ قَرِيباً»4؛ اما وقتي چراغ روشن شود و آدم فضا را خوب ببيند، مي‏گويد: نه، خيلي هم دور نيست. بايد وسيله پذيرايي را فراهم كرد.
براي كساني كه طالب دنيا هستند هر كاري كه مربوط به آخرت است، حتي دو ركعت نماز خواندن سخت است. «وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَي الْخاشِعِين»5؛ اما وقتي انسان چشمش روشن شود و ببيند كه نماز چيست و چه دوست داشتني است، در برابر محبوب خود خاضعانه مي‏ايستد و سخن مي‏گويد و هرگز سير نمي‏شود.
مرحوم شيخ انصاري (رضوان الله عليه) روزهاي تابستان در نجف با هواي پنجاه درجه بالاي صفر نزديك ظهر كه مي‏شد، از محلّ درس به خانه مي‏آمد و براي رفع تشنگي مي‏گفت: برايم آب بياوريد. گاهي در فاصله‏اي كه اطرافيان مي‏رفتند تا از سرداب آب بياورند، شيخ مي‏گفت: دو ركعت نماز بخوانم تا آب بياورند، و مشغول نماز مي‏شد و حالي پيدا مي‏كرد و يك سوره طولاني مي‏خواند. آن‏ها آب را مي‏آوردند و مي‏گذاشتند و آب به مرور زمان گرم مي‏شد. شيخ کمي از همان آب گرم تناول مي‏كرد و باز به نماز مي‏ايستاد! وقتي چراغ روشن باشد انسان اين گونه زيبايي نماز را مي‏بيند.
در روايت است كه شب اول قبر، يك صورت زيبا براي مؤمن پيدا مي‏شود. مؤمن از او مي‏پرسد: تو كيستي كه اين قدر زيبايي؟ او مي‏گويد: من نماز تو هستم. نماز خيلي زيباست، به شرط اين كه انسان چشم داشته باشد و فضا نيز روشن باشد تا ببيند.


1. نهج‌البلاغه، ص 118، خطبه 87 .

2. الحاقّه، 30 تا 32 .

3.؛ حج، 46 .

4.؛ معارج، 6 .

5 . بقره، 45 .

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org