قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

لذّات و شهوات‏؛ از نگاه قرآن‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 06/10/85 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

قد خلع سرابيل الشهوات و تخلّي من الهموم كلّها الا همّاً واحداً انفرد به‏
حضرت علي ‏عليه‏السلام در بخشي از خطبه هشتاد و هفتم نهج البلاغه در وصف بندگان شايسته خدا مي‏فرمايد: اين‏ها پيراهن شهوت را از قامت خودشان دور مي‏كنند و از همّ و غمّ عالم جز اندوهي كه به تنهايي آن را تحمل مي‏كنند، راحت مي‏شوند.
در زمينه شهوات سؤالاتي مطرح است از قبيل اين كه اساسا شهوت يعني چه و چرا شهوت به پيراهن تشبيه شده است؟ منظور از دور كردن پيراهن شهوات چيست؟ آيا آن طور كه بعضي تصور مي‏كنند مطلق لذايذ و شهوات دنيا پليد و منفور است و كسي كه مي‏خواهد در راه خدا قدم بردارد بايد همه اين‏ها را رها كند؟
شهوت در لغت به معناي ميل است و اشتها نيز از همين ماده است. اين معنافي حد نفسه نه بار منفي دارد و نه بار مثبت و ارزش يافتن آن بستگي دارد به اين كه در چه مقامي و با چه انگيزه‏اي تحقق پيدا كند. گاهي ميل امري غير اختياري است كه بار ارزشي پيدا نمي‏كند زيرا ارزش‏هاي اخلاقي چه مثبت و چه منفي به امور اختياري مربوط است. انسان وقتي گرسنه مي‏شود، به طور طبيعي به غذا ميل پيدا مي‏كند. اين خوب و بد اخلاقي ندارد.
قرآن در باره بهشت مي‏فرمايد: «فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُس»1، «أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِين»2؛ در بهشت آن‌چه بهشتيان ميل داشته باشند، وجود دارد. آن جا نهرهاي شرابي است كه بهشتيان از آن لذت مي‏برند. اين نشان مي‏دهد لذّت و اشتها بد نيست، ولي در عرف غالبا شهوت در جايي گفته مي‏شود كه ميل به اندامي از اندام‏هاي انسان - به خصوص شكم او - مربوط باشد. به همين جهت، ميل به مناجات با خدا را شهوت نمي‏گويند.
در قرآن كريم، كلمه «شهوات»؛ در سه جا به كار رفته است كه در همه موارد بار منفي دارد3. در يكي از موارد قرآن مي‏فرمايد: «زُيِّنَ‏؛ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآب»4؛ در دنيا براي مردم علاقه به شهواتي از قبيل‏؛ زن، فرزند، طلا، نقره و... زينت داده شده است، ولي اين طلاها، نقره‏ها، اسب‏هاي سواري زيبا و... ابزارهاي زندگي دنيا است. سرانجام نيك و بازگشتگاه بهتر نزد خدا است. انسان بايد بفهمد كه لذّت‏هاي دنيا زودگذر است. اگر انسان بدان دلبستگي پيدا كند او را از سعادت باز مي‏دارد. از طرفي بايد بداند لذّت‏هايي هست كه با ميل طبيعي برانگيخته نمي‏شود و عضو بدني ندارد. عقل انسان بايد آن را بفهمد و دنبالش برود و آن را بر اين لذّت زودگذر ترجيح دهد:
«قُلْ أَأُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّه والله بصير بالعباد»
5؛ از تمام‏؛ لذّت‏هاي دنيا بهتر، آن لذّت‏هايي است كه در عالي‏ترين كيفيّت و در طولاني‏ترين مدّت (ابديت) براي شما در آخرت پيش خدا محفوظ است، به شرطي كه تقوا داشته باشيد. بالاترين چيزي كه در اين دنيا پهلوانان را به زمين مي‏زند، شهوت جنسي است، ولي بهتر از اين‏ها همسراني است كه خداوند منّان آنان را در بهشت براي شما قرار داده است و هيچ آلودگي و زشتي ندارند. علاوه بر اين‏ها لذّت مهمتري وجود دارد كه بايد استعداد بيشتري داشت تا آن را درك كرد و آن رضوان الهي است كه خدا آگاه است آن را به كدام يك از بندگان كه صلاحيت درك آن را دارد، عطا كند. در اين آيه كاملاً روشن است كه خداوند در مقام تعريف شهوات، و به خصوص «حبّ الشّهوات»؛ نيست، بلكه درصدد نكوهش آن است.
استفاده از شهوات يا تمتّع از چيزهايي كه متعلّق شهوات است، مسأله‏اي است و حبّ الشّهوات مسأله‌اي ديگر. شيطان آن چنان امور لذّت بخش دنيا را در نظر انسان تزيين و تقويت مي‏كند كه با اين وسوسه كاهي را به صورت كوه نشان مي‏دهد. شيطان شهوتي را كه به محض ارضا، تمتّع از آن پايان مي‏يابد و انسان مي فهمد ارزش چنداني ندارد، به گونه‏اي زينت مي كند كه ساعتي بعد يا روز بعد باز انسان همان ولع را دارد و وقت، پول و عمر خود را صرف مي‏كند به خيال اين كه به لذّتي برسد و وقتي رسيد باز مي‏فهمد كه چيز ارزشمندي نبود.
با تبعيّت از شيطان، انسان به يك حالتي شبيه جنون مي‏رسد. البته گاهي از خودش مي پرسد: مگر من عاقل نبودم؟ مگر اين كارها چه قدر ارزش داشت كه اين همه وقت، پول و عمر صرفش كردم؟ ولي باز فردا همه چيز تكرار مي‏شود و آن چنان شيطان بر انسان مسلط مي‏شود كه در آن حال به كلّي عقلش را از دست مي‏دهد.
بسيار زشت است انسان از سلف صالح خويش كه از بندگان خالص خدا بوده‏اند، دور بيفتد و گمراه شود. خداوند در اوصاف اوليا و بندگان شايسته خود مي‏فرمايد: «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا»6؛ بندگان صالح من عاشق مناجات و عبادت بودند، وقتي كلمات خدا را مي‏شنيدند به سجده مي‏افتادند و اشك از چشمانشان جاري مي‏شد، ولي پس از اين‏ها نسلي آمدند كه دو ويژگي متفاوت از بندگان صالح داشتند: يكي اين كه نماز را ضايع مي‏كردند(نه اين كه ترك مي‏كردند، بلكه در خواندن آن سستي و كوتاهي مي‏كردند) و ديگر اين كه پيرو شهوات بودند. در ميان همه زشتي‏هاي آنان، قرآن بر اين دو تكيه كرده است و عجيب است كه اين دو ارتباط وثيقي با يكديگر دارند. هر قدر انسان در شهوات غوطه ور شود از نماز و مناجات و انس با خدا محروم مي‏شود و حال نماز خواندن ندارد و هر چه از شهوات خودداري كند آمادگي بيشتري پيدا مي‏كند تا لذت مناجات با خدا را درك كند و ارزش نماز را بفهمد.
نتيجه اين دو (سبك شمردن نماز و دنبال كردن شهوات) گمراهي است و انسان به حالتي مي‏افتد كه شيطان بر او مسلط مي شود. اگر تعبير بدي نباشد، شيطان افسارش را به دست مي‏گيرد، سوارش مي‏شود و عقل و شعور او را در اختيار مي‏گيرد، ولي او به خيال خود خيلي لذّت مي‏برد و حال مي‏كند! طولي نمي‏كشد كه مي‏فهمد چه غلطي كرده كه اختيار خود را به دست شيطان داده است. پس بندگان محبوب خدا پيراهن شهوات را از تن در مي‏آورند، يعني آن پيراهني كه شيطان بر تنشان پوشانده بود و علاقه خاص به شهوات را، كه بسيار مذموم است، در آن‏ها پديد آورده بود، از تن بيرون مي‏كنند.
اصل ميل به دنيا و استفاده از آن ممنوع نيست. چه طور ممكن است ممنوع باشد با اين كه گاهي واجب شرعي است؟ بارها گفته‏ايم: امور دنيا از آن جا كه خداي متعال از روي حكمت آفريده، براي اين است كه انسان از آن استفاده كند و تا دلخواه انسان نباشد از آن استفاده نمي‏كند. اگر لذّت نداشته باشد كه انسان به دنبال آن نمي‏رود. همه امور دنيا براي اين است كه انسان زندگي خود را به نحو صحيحي ادامه دهد. اگر انسان غذا نخورد مريض مي‏شود و مي‏ميرد. پس وقتي اشتها دارد بايد غذا بخورد. اگر از غريزه جنسي خود استفاده نكند نسل انسان منقرض مي‏شود. پس بايد استفاده كند، اما بايد دانست اين‏ها ابزار و وسيله است و هدف نيست.آن چه عيب است، اين است كه دنيا «متاع الغرور»؛ شود و عشق به دنيا انسان را از مقصد باز دارد.
اتومبيل يك ابزار است براي اين كه انسان سوار شود و به مقصد برسد. پس اگر كسي اتومبيل خريد و صبح تا شب مشغول تميز كردن شيشه‏هايش شد تا برق بزند يا به گونه‏اي آن را تزيين كند كه مجبور شود صبح تا شب نوكر اتومبيلش باشد، كار عاقلانه‏اي نكرده است. خوب بودن وسيله، به اين معنا نيست كه انسان وقت فراواني را صرف آن كند، بلكه به اين معنا خوب است كه او را به مقصد برساند و از مقصد باز ندارد. پس آن چه مهم است اين است كه دنيا هدف قرار نگيرد. «وَاعلَمُوا اَنَّما الْحَياةِ الدُّنْيا لَعِبٌ و لَهْو»7؛ وگرنه كسي كه از هيچ‏؛ لذّتي از لذتّ‏هاي دنيا استفاده نمي‏كند، زن نمي‏گيرد، بچه دار نمي‏شود، با دوستان معاشرت نمي‏كند، غذا نمي‏خورد، لباس مناسب نمي‏پوشد و...، و اين همه را به فرمايشات ائمه مستند مي‌كند، درواقع از بيانات اهل بيت عليهم السلام سوء استفاده مي‏كند. فرقه‏هاي گمراه و گمراه كننده از همين جاها پيدا مي‏شوند. آيات و روايات در مقام اين است كه دل‏بستگي به دنيا، نگاه كردن به دنيا به عنوان يك امر مستقل، و فراموش كردن ابزاري بودن آن را مذمّت كند. كسي كه دنيا را بت قرار داده و فكر و ذكر او در شبانه روز دنيا است، مذموم است. كسي كه دل‏بستگي نداشت و به كمك دستورات شرع از همه ابزارهاي دنيا استفاده كرد و بنده آن نشد، آزاد است و از همّ و غمّ دنيا خلاص مي‏شود.
غصه ‏هايي كه ما در دنيا داريم، همه به خاطر پيدا كردن چيزهايي است كه شهوات ما را ارضا كند. اگر افرادي را كه خيلي در فكرند و غصه دار و افسرده هستند، روانكاوي كنيد هيچ يك در اثر محبت به خدا، علاقه به آخرت و كسب رضوان الهي چنين حالتي پيدا نكرده‏اند. همه اين همّ و غم‏ها به امور دنيا برمي‏گردد.
آن چه مذمّت دارد اين است كه انسان گيج شود و خيال كند اين لذت زودگذر دنيا را بايد همچون بت پرستيد و همه همت خود را صرف آن كرد. گاهي دنبال اين لذّت‏ها رفتن آن قدر انسان را پست مي‏كند كه انسان را از انسانيت و از ارتباط با خدا دور مي‏كند. دور شدن از خدا با دنبال كردن شهوت متلازم است. حتي دل‏بستگي به لذّت‏هاي حلال، حال نماز و انس با خدا و مناجات را از انسان مي‏گيرد.
گاهي لذّت‏هاي دنيا آن چنان بر دل مسلط مي‏شود كه راحتي را از انسان مي‏گيرد. بعضي خيال مي‏كنند كساني كه از لذايذ دنيا بهره‏مند هستند راحتند. اين‏ها متوجه نيستند كه آن‏ها براي پيدا كردن لذّت‏هايي آني، ساعت‏ها فكر كرده، غصه خورده، چه اندازه آسايش و راحتي را از دست داده و چه بسا خيانت‌ها كرده‏اند تا لذّتي برايشان پيدا شده است. شما اين همّ و غم‏ها، غصّه‏ها و ناراحتي‏ها را به حساب نمي‏آوريد. نتيجه برآيند غصّه و لذّت براي آنان شبيه صفر است! آيا اين است خوشي زندگي دنيا؟
امروز كشورهايي كه بالاترين وسايل لذّت عالم را در اختيار دارند، حتي لذّت‏هايي كه ما خواب آن را هم نمي‏بينيم، و براي همه شهروندانشان كم و بيش همه چيز فراهم استبيشترين داروهاي رواني را توليد و مصرف مي‏كنند. بيشترين كلينيك‏هاي رواني و بالاترين ارقام داروهاي رواني همان جا است. مجهزترين بيمارستان‏ها به بيماري‏هاي رواني اختصاص دارد. اگر اين لذّت‏ها باعث راحتي و آسايش است پس چرا آن جا اين همه افسردگي و بيماري رواني پيدا مي‏شود. حال سري بزنيد به گوشه روستاها كه از كمترين امكانات برخوردارند و ببينيد پيرزن‏ها و پيرمردهاي هفتاد- هشتاد ساله، با چه شادي و خوشي در كنار بچه‏هايشان راحت و آسوده زندگي مي‏كنند. چندي پيش تلويزيون جمهوري اسلامي پيرمرد صد و بيست ساله‏اي را با خانمش نشان مي‏داد كه هشتادمين سال ازدواجشان را جشن گرفته بودند و اين پير مرد مي گفت: من در عمرم دكتر نديده‏ام و دوا نخورده‏ام! اين‏ها هميشه شكر خدا را مي‏كنند و از زندگيشان لذّت مي‏برند.
براي بندگان خوب خدا هيچ همّ و غمّي وجود ندارد جز يك همّ و غم كه مطلوب است و آن رسيدن به مقصد است. اگر انسان دغدغه رسيدن به هدف و مقصد را نداشته باشد حركت نمي‏كند. مسافر نمي‏تواند دغدغه نداشته باشد مگر اين كه فراموش كند مسافر است. ما در اين دنيا در حال حركتيم. «إِنَّكَ كادِحٌ إِلي‏؛ رَبِّكَ كَدحا»8؛ زندگي دنيا سراسر سير و سفر است. يك سير تكويني به سوي خدا براي همه و يك سير تشريعي براي كساني كه عاقلانه و آگاهانه دنبال او باشند. مسافر نمي‏تواند دغدغه مقصد نداشته باشد وگرنه حركت نمي‏كند. آن چه باعث مي‏شود انسان طي مسير كند، اين است كه دلش مي‏خواهد به هدف برسد و نگران است كه مبادا به مقصد نرسد. اگر تنبلي كند، راحت طلبي كند و وسايل سفر را فراهم نكند به مقصد نمي‏رسد. «اجعل همّك همّاً واحدا»9؛ شما غم و غصه‏هاي ديگر را دور بريزيد. اين‏ها ارزشي ندارند كه انسان در باره آن فكر كند. آن چه بايد بدان انديشيد همّ و غمّي است كه به مقصد ارتباط دارد. در اين دنيا انسان بايد غصه هدف را بخورد تا جاي ديگر محزون نباشد. براي چنين افرادي آن جا ديگر خوف و اندوهي نيست «لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون»10؛ و به‏؛ آن چه مي‏خواستند مي‏رسند. به همين جهت ملائكه به هنگام احتضار به مؤمن بشارت مي‏دهند كه «نحن اولياؤكم في الحياة الدنيا»11؛ ما در دنيا هم دوست شما بوديم و به شما كمك مي كرديم. نگران نباش. غم و غصه ‏هاي عالم تمام شد. همّ و حزن مربوط به مقصد هم كه تو داشتي، تمام شد.


1.؛ زخرف، 71.

2.؛ محمد، 15.

3.؛ آل‌عمران، 14 - نساء، 27 - مريم، 59.

4.؛ آل‌عمران، 14.

5.؛ آل‌عمران، 15.

6.؛ مريم، 59.

7.؛ حديد، 20.

8.؛ انشقاق، 6.

9.؛ بحار، ج‏74، ص‏؛ 28.

10.؛ بقره، 277.

11.؛ بحار، ج‏56، ص‏؛ 116.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org