قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

راه و راهنما

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 20/10/85 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

«قَدْ أَبْصَرَ طَرِيقَهُ وَ سَلَكَ سَبِيلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ وَ قَطَعَ غِمَارَهُ وَ اسْتَمْسَكَ مِنَ الْعُرَي بِأَوْثَقِهَا وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا فَهُوَ مِنَ الْيَقِينِ عَلَي مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِي أَرْفَعِ الْأُمُورِ مِنْ إِصْدَارِ كُلِّ وَارِدٍ عَلَيْهِ وَ تَصْيِيرِ كُلِّ فَرْعٍ إِلَي أَصْلِهِ مِصْبَاحُ ظُلُمَاتٍ كَشَّافُ عَشَوَاتٍ مِفْتَاحُ مُبْهَمَاتٍ دَفَّاعُ مُعْضِلَاتٍ دَلِيلُ فَلَوَاتٍ يَقُولُ فَيُفْهِمُ وَ يَسْكُتُ فَيَسْلَم»1
در جلسات گذشته، بخش‏هايي از خطبه هشتاد و هفتم نهج‌البلاغه را توضيح داديم و ويژگي‏هايي از محبوب‏ترين بندگان خدا را كه يا وجود شريف حضرت اميرعليه‏السلام يا عنواني كلّي است كه مراتبي دارد و مرتبه عاليه آن حضرت اميرعليه‏السلام است و مراتب نازله‏اش براي ديگران است، ذكر كرديم. (چه بسا احتمال دوم ارجح باشد، چون در مقابل نيز عنواني ذكر شده است كه به شخص خاصي اختصاص ندارد. در ادامه اين خطبه حضرت مي‏فرمايد: كسي كه از محبوب‏ترين بندگان خداست، راهي را پيموده تا به اين مقام رسيده است. در مرحله اوّل اين راه را درست ديده و كوركورانه و چشم بسته وارد راه نشده است. در مرحله دوّم اين راه شناخته شده را آگاهانه پيموده است. اين راه پستي و بلندي‏ها، پيچ و خم‏ها و نشيب و فرازهايي دارد؛ محبوب‏ترين بنده همه اين‏ها را با قوّت و قدرت طي كرده و از اين سختي‏ها، گردنه‏ها و پيچ و خم‏ها عبور كرده است.
جايي كه راه دچار تيرگي‏ها و ابهام‏هايي است، خداي متعال براي آن علايمي نصب كرده و نوري قرار داده است. اين شخص آن علايم را شناخته و در پرتو نوري كه خدا براي او قرار داده، ظلمت‏ها را شكافته و راه صحيح را پيموده است تا جايي كه خود را وقف راه خدا كرده و درصدد راهنمايي ديگران برآمده است. چنين كسي وقتي سؤالي از او مي‏شود، مي‏تواند در پرتو حقيقتي كه كشف كرده و به يقين رسيده است، آن سؤال را پاسخ دهد. به حدّي برايش راه روشن است و ابهامي ندارد كه گويا مثل نور خورشيد كه همه جا را روشن مي‏كند، هيچ ابهامي برايش وجود ندارد. چنين كسي مي‏تواند ابهام‏هاي ديگران و مشكلات آن‏ها را رفع كند، اما اگر آدم خودش دچار ابهام و اشكال باشد چگونه مي‏تواند اشكال ديگران را حل كند؟! مجموعاً از اين بخش خطبه شريف حضرت، نكاتي استفاده مي‏شود:
اولاً بايد توجه كرد كه پيمودن راه خدا مثل يك راه ساده و همواري نيست كه هر كسي بخواهد، خيلي راحت آن را بشناسد و به راحتي بتواند آن را طي كند بدون اين كه با مشكلاتي رو به رو باشد! البته حكمتي وجود دارد كه بايد اين راه پيچ و خم‏ها و فراز و نشيب‏هايي داشته باشد. انسان‏ها بايد در مسير كمال ميل به بي‏نهايت پيدا كنند. آن قدر اين راه بايد وسعت داشته باشد و آن قدر بايد درجات متفاوت باشد كه در اين مسير كسي مثل علي‏عليه‏السلام راه پيما باشد و به مقامي برسد كه ديگران از فهم آن عاجزند. بايد اين راه طولاني باشد تا معلوم شود علي كجاست و افراد ضعيفي مثل ما كجا! راه بايد طولاني باشد تا هر كسي بتواند مقداري از راه را بپيمايد و معلوم شود چه اندازه ظرفيت دارد و همّت افراد معلوم شود. اگر راه اين پيچ و خم‏ها را نداشته باشد، ارزش كار و عبادت‏هاي انبيا و اوليا معلوم نمي‏شود. پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله آن قدر به نماز مي‏ايستاد كه پاهايش ورم كرده بود! ما درست نمي‏فهميم اين يعني چه؟! يكي از همسران پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏گويد: پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله بعد از نماز عشا كه خوابيد، مقداري از شب كه گذشت و فكر كرد من خوابم برده است، ديدم از جايش بلند شد و مشغول نماز شد. نماز خواند و مناجات كرد و آرام آرام به سجده رفت. در سجده گريه مي‏كرد و ذكري مي‏گفت. من خودم را نزديك پيامبرصلي الله عليه وآله رساندم تا ببينيم در حال سجده چه مي‏گويد، ديدم زار زار گريه مي‏كند و مي‏گويد: «الهي لاتكلني الي نفسي»؛ خدايا مرا به خودم وامگذار. حضرت آن قدر گريه كرد كه بي‏حال شد. من ديگر وانمود كردم كه بيدار شده‏ام، حضرت فرمود: بيداري؟ گفتم: بله، عرض كردم: يا رسول الله، چه قدر شما خودتان را زحمت مي‏دهيد؟ قرآن مي‏فرمايد: «ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقي»2؛ هم چنين مي‏فرمايد: «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر»3؛ چرا شما اين قدر گريه‏؛ مي‏كنيد؟ حضرت فرمود: «أفلا اكون عبداً شكورا»4؛ آيا من بنده‏؛ شكرگزاري نباشم؟ در نظر بگيريد كه مثل پيامبري آن جور گريه‏ها دارد! او اين خطر را احساس مي‏كند كه اگر كسي به خودش رها شود، هلاك شده است! كسي هم چون علي‏عليه‏السلام درك مي‏كند كه اين راه چه راهي است و چه قدر سخت و طولاني است! ما چه مي‏فهميم؟! خيال مي‏كنيم دو ركعت نماز كه خوانديم، ديگر كلاه خود را بايد به عرش بيندازيم و ملائكه بايد براي خدمت كردن به ما بيايند!! اوايلي كه من به قم آمده بودم، دوستي داشتيم كه بعدها در حادثه هفت تير به شهادت رسيد. ايشان در تهران خدمت مرحوم آيت الله شيخ محمدتقي آملي رضوان الله عليه رفته و از ايشان دستور العملي خواسته بود. ايشان فرموده بود: راهي را كه تو مي‏خواهي، پيمودنش خيلي سخت است! آيا خودت را آماده كرده‏اي؟ دوست ما در پاسخ گفته بود: به اندازه‏اي كه عقلم مي‏رسد! خود را آماده كرده‏ام. ايشان فرموده بود: راهي را كه تو مي‏خواهي بروي، مثل كندن كوه با مژه چشم است. آيا خودت را براي چنين كاري آماده كرده‏اي؟!
اين نكته را بايد بفهميم تا نه مغرور و نه نااميد شويم. وقتي انسان ندانسته وارد راهي شد، انتظار دارد زود به مقصد برسد. اگر نرسد خسته و سرخورده مي‏شود، البته كار را نبايد آن قدر سخت گرفت كه بدان اقدام نكرد. اگر كسي قصد جدّي كرد و با خدا عهد بست، خدا كمكش مي‏كند.
ثانيا طولاني بودن، سخت و ناهموار بودن، و پيچ و خم داشتن راه يك مسأله است، و زياد بودن راه‏هاي فرعي و انحرافي مسأله‏اي ديگر است. ممكن است آدم راه اصلي را از فرعي نشناسد و در همين راه‏ها گم شود! امير المؤمنين‏عليه‏السلام در همين خطبه از اين وادي‏هاي انحرافي به «فَلَوَات»؛ ياد مي‏كند. «فلوات»؛ راه‏هاي كويري است كه تشخيص آن از راه اصلي خيلي مشكل است. خيلي شخص بايد ماهر و راه آشنا باشد كه بتواند تشخيص دهد راه كجاست! گاهي بايد به كمك قطب نما و امثال آن راه را تشخيص دهد. به خاطر همين است كه بسياري از مردم در تشخيص راه به شكّ و شبهه مبتلا مي‏شوند. اين كه امروز مي‏بينيد تقريباً اكثريّت قريب به اتّفاق مكاتب فلسفي دنيا شك‌گرا و نسبي‌گرا شده‏اند، به دليل آن است كه باور نمي‏كنند آدم بتواند يك راه صحيح و درستي را تشخيص دهد و هم چون آفتاب برايش روشن باشد كه حقيقت چيست. اينان به شكّاك بودن خود افتخار مي‏كنند و مي‏گويند: آن هايي كه ادّعاي يقين مي‏كنند، احمق هستند و چيزي نمي‏فهمند!! امّا اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام مي‏فرمايد: آن كسي كه خدا دوستش دارد و راهنماييش كرده تا مراحلي را گذرانده است، همان طور كه خورشيد را مي‏بيند و هيچ شكّي در آن ندارد، راه حق و سعادتش را مي‏شناسد. چنين كسي عهده‌دار راهنمايي ديگران است. مردم نيز بايد بدانند كه به چنين كساني احتياج دارند، بايد آنان را بشناسند و از راهنمايي‏هايشان استفاده كنند وگرنه به شيطنت شياطين و حيله فريبكاران و حقّه بازان دچار مي‏شوند، از راه به در مي‏روند و بالاخره دچار هلاكت مي‏شوند!
شناختن چنين افرادي و اطمينان كردن به اين كه اين‏ها راهشان درست است، نيز خود مشكلي است! بايد معيارهاي صحيحي در دست داشته باشيم تا اشخاص را ابتدا با اين معيارها بشناسيم و پس از شناخت، كاملاً نصيحت‏هاي آن‏ها را بشنويم و از راهنمايي‏هايشان استفاده كنيم تا بتوانيم در اين كوره‌راه‏ها و كج راهه‏ها، راه صحيح را پيدا كنيم و به مقصد برسيم. اين‏ها نكته‏هايي است كه از اين قسمت كلام امير المؤمنين‏عليه‏السلام استفاده مي‏شود.
شخصي كه از محبوب‏ترين بندگان خداست، راه را ديده است. حضرت نمي‏فرمايد: «نظر»؛ يا «رَﺃٰي»، بلكه مي‏فرمايد: «ابصر»؛ يعني ديد كامل و شناخت برنامه ريزي شده داشته است، نه اين كه نگاهش به چيزي افتاده باشد! چنين كسي پس از شناخت، راه را با كمال جدّيّت مي‏پيمايد. معمولاً براي رهايي از بي‌راهه‌‏هاي گمراه كننده، برج‏هايي مي‏ساختند تا كاروان‏ها از دور راه را بشناسند. شب‏ها هم گاهي روي آن برج‏ها چراغي روشن مي‏كردند و به همين جهت، آن‏ها را منار - جاي نور - مي‏گفتند. حضرت مي‏فرمايد: كسي كه نزد خدا محبوب است، اين راه پرپيچ و خم و طولاني و اين علامت‏ها و چراغ‏هاي راهنما و گودال‏هاي خطرناك و لغزشگاه‏هاي زيادي را كه سر راه وجود دارد، كاملاً مي‏شناسد. به همين جهت، در راه نمي‏ماند و در لغزشگاه‏ها نمي‏افتد. «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقي‏؛ لاَ انْفِصامَ لَها»5؛ كسي كه به طاغوت كفر بورزد و به خدا ايمان بياورد، به مطمئن‏ترين دستگيره چنگ زده است! عروه به معناي دستگيره است. وقتي آدم به خدا ايمان آورد و به طاغوت كفر ورزيد، به دستگيره محكمي چسبيده است. گاهي آدم احساس نمي‏كند كه به دستگيره‏اي نياز دارد. وقتي من اين جا نشسته‏ام، چه احتياجي دارم كه به دستگيره‏اي بچسبم يا به ريسماني چنگ بزنم؟! اين تعبيرات نكته‏اي دارد؛ يعني بايد بدانيد كه آدميزاد در مسير زندگيش گاهي در شرايطي قرار مي‏گيرد كه گويا ميان زمين و آسمان قرار گرفته است و زير پايش يك دريا يا گودال پر از آتشي است! در چنين شرايطي احتياج دارد كه دستگيره‏اي داشته باشد تا به آن بچسبد و پرت نشود. پس انسان دايماً در معرض پرت شدن است و اگر كسي دستگيره‏اي نداشته باشد، حتماً سقوط مي‏كند. اين بيان، اين تشبيه را در ضمن خود دارد كه شما در مسيرتان به جاهايي مي‏رسيد كه خودتان را هم چون كسي مي‏بينيد كه از آسمان پرت شده و در حال سقوط به يك گودال آتش است! در حال سقوط بايد طبيعتا به دنبال چيزي بگرديد كه دست خود را به آن بگيرد تا در آتش نيفتيد. ما هم به چنين چيزي احتياج داريم؛ چون واقعاً زير پاي ما جهنم است و دايماً با گناه در معرض سقوط در آن هستيم.
ممكن است فكر كنيم دستگيره وجود دارد، ولي تا بدان چنگ زنيم، كنده مي‏شود. ريسماني كه پاره شود، فايده‏اي ندارد. پس بايد «حبل المتين»؛ داشته باشيم، يعني طناب بايد محكم باشد. به همين جهت است كه حضرت مي‏فرمايد: كسي كه از بندگان محبوب خداست، محكم‏ترين دستگيره‏ها را پيدا كرده و بدان چنگ زده است. ما خيال مي‏كنيم به خدا احتياجي نداريم. هر زماني كه كمبودي يا حاجتي داشته باشيم، آن وقت مي‏فهميم كه به خدا نياز داريم! ما غافليم كه در هر نفس كشيدني ما هزاران نياز به خدا داريم! مؤمني كه خدا دوستش دارد، چشمش باز شده است و دايماً نياز خود را به خدا مي‌بيند و به همين جهت، دايما به او متوسل مي‏شود و مي‏گويد: خدايا، خودت مرا حفظ كن و خدا هم او را حفظ مي‏كند. «وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلي‏؛ صِراطٍ مُسْتَقِيم»6؛ چنين پيوندي ديگر گسستني نيست! اگر آدم اين راه را پيدا كند و بداند در هر حال فقط بايد از خدا بخواهد تا او را حفظ كند، هيچ وقت دستش كوتاه نمي‏شود. اگر يقين و اطمينان قلبي مي‏خواهيد راهش اين است. اگر مي‏خواهيد از تحيّر و شكّ و شبهه نجات پيدا كنيد، اين مهم از كتاب و بحث به دست نمي‏آيد. اين مهم جز از راه عبادت، توسّل، توكّل بر خدا و اعتصام بالله پيدا نمي‏شود.
در ميان كساني كه زيارت كرده‏ام، اين خصيصه در مرحوم آيت الله بهاء الديني‏قدس سره كاملاً روشن بود. هيچ وقت نديدم ايشان دست پاچه باشد.
وقتي امام قدس سره؛ را در پانزده خرداد 42 دستگير كردند، ايشان مثل كوه، با وقار، ايمان و اطمينان بودند و هيچ نگراني نداشتند! خود امام‏قدس سره؛ نيز وقتي دستگير شده بود، فرمودند: آن سرلشگري كه مرا به تهران مي‏برد، مي‏لرزيد، ولي من هيچ نترسيدم! كسي كه محبوب خدا باشد، خدا اين چنين با او رفتار مي‏كند. چنين كسي مي‏تواند خودش را در مقام رهبري قرار دهد و خود را براي هدايت مردم وقف كند. هر كه به او وارد مي‏شود و هر سؤالي كه از او مي‏كنند، او مي‏تواند پاسخ دهد. وقتي از او سؤال مي‏كنند، او با ارجاع فروع به قواعد كلّي كه در دست دارد، مسأله را حل مي‏كند.
راه‏هاي باريك را روشن مي‏كند و در كويرها راهنماي ديگران است. در پايان حضرت مي‏فرمايد: بهترين بنده خدا وقتي سخن مي‏گويد، براي اين است كه ديگران را تفهيم كند، راه را برايشان روشن كند و مشكلشان را حل كند. او مي‏داند كجا بايد سخن بگويد و كجا بايد سكوت كند؛ جايي كه سخن مي‏گويد، ديگران را راهنمايي مي‏كند و از ابهام بيرون مي‏آورد و جايي كه سكوت مي‏كند، براي اين است كه سلامت و آرامش حفظ شود و وظيفه‏اي كه خدا برايش معين فرموده است، انجام دهد. اگر مطلبي خطر دارد و مصلحت نيست يا سخني است كه شبهه دارد، سكوت مي‏كند.


1.؛ نهج‌البلاغه، خطبه 87.

2.؛ طه، 2.

3.؛ فتح، 2.

4.؛ كافي، ج‏2، ص‏؛ 95.

5.؛ بقره، 256.

6.؛ آل‌عمران، 101.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org