پايگاه اطلاع رساني آثار حضرت آيت الله مصباح يزدي | جلسه دهم
قال علي عليه‌السلام : إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا؛ امير مومنان عليه‌السلام مي‌فرمايند: همانا براي شما بهايي جز بهشت نيست، پس به کمتر از آن نفروشيد. (نهج‌البلاغه، حکمت456)

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

مبغوض‏ترين انسان نزد خداوند متعال‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 16/12/85 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

«وَ إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الرِّجَالِ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي لَعَبْداً وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَي نَفْسِهِ، جَائِراً عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ، سَائِراً بِغَيْرِ دَلِيلٍ. إِنْ دُعِيَ إِلَي حَرْثِ الدُّنْيَا عَمِلَ، وَ إِنْ دُعِيَ إِلَي حَرْثِ الْآخِرَةِ كَسِلَ، كَأَنَّ مَا عَمِلَ لَهُ واجِبٌ عَلَيْهِ وَ كَأَنَّ مَا وَنَي فِيهِ سَاقِطٌ عَنْه»
در جلسات گذشته قسمتي از خطبه هشتاد و هفتم نهج البلاغه كه محبوب‏ترين بندگان خدا را معرفي كرده بود، توضيح داديم و نقطه مقابل آن را حضرت با اين عنوان كه «وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّي عَالِماً وَ لَيْسَ بِه»؛ مطرح فرموده بود. در خطبه شماره 103 نهج البلاغه صبحي صالح در باره اين نقطه مقابل فرموده است: «وَ إِنَّ مِنْ أَبْغَضِ الرِّجَالِ إِلَي اللَّهِ تَعَالَي لَعَبْداً وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَي نَفْسِه». مبغوض‏ترين بندگان نزد خدا كساني هستند كه خداوند آنان را رها مي‏كند و به خودشان وامي‏گذارد، در حالي كه محبوب‏ترين بندگان مورد توجه و كمك خدا بودند و خدا آنان را به حال خودشان وانگذاشته بود، اما اينان كساني هستند كه گويا خدا با آنان قهر و رهايشان كرده است. چنين كساني علايمي دارند كه از جمله اين علامت است كه «جَائِراً عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ، سَائِراً بِغَيْرِ دَلِيل»؛ از راه راست منحرف مي‏شوند، چون خدا آن‏ها را رها كرده است. ما در تمام شؤون زندگي به اعانت خدا احتياج داريم. «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِين»1: در همه چيز بايد از خدا كمك بخواهيم. هر چه داريم به‏؛ بركت عنايت الهي است. وقتي خدا كسي را به حال خود واگذارد و رهايش كند قطعاً منحرف مي‏شود و هدايت الهي شاملش نمي‏شود و او را راهنمايي نمي‏كند. هيچ كس ـ حتي پيامبرصلي الله وعليه وآله ـ از ذات خود هدايت ندارد و هدايتش از طرف خداست. اگر خدا هدايت نكند همه گمراه م ‏شويم. خداوند انبيا را خودش به وسيله وحي هدايت مي‏فرمايد و ديگران را به وسيله انبيا هدايت مي‏كند. هر كس از خودش سخني بدون استناد به كلام خداي متعال، انبيا و اوليا بگويد كلامش حجيتي ندارد و اوهامي بيش نيست، گرچه ظاهري فريبنده داشته باشد. البته استناد به كلام خدا و پيامبرصلي الله وعليه وآله مراتبي دارد. گاهي سند قطعي و دلالت هم قطعي است. آن جا ديگر خاطر همه جمع است، اما اگر يكي از مراحل ظني باشد طبعاً استناد محكم نخواهد بود. در چنين جايي بايد كسي را پيدا كنيم كه بيشترين انس را با كلمات خدا و اولياي خدا دارد، عمرش را در شناختن آن گذرانده و آفت‏هاي علم به او نرسيده و در امان مانده باشد.
كسي كه خدا او را به حال خودش واگذاشته است، طبعاً راهنماي مطمئني نخواهد داشت. چنين كسي يا دنبال كسي مي‏رود كه گمراه است يا به فكر و رأي خود اعتماد مي‏كند كه اعتباري ندارد. طبعاً چنين كسي گمراه مي‏شود.
علامت ديگري كه مي‏توان فهميد فردي مبغوض‏ترين بندگان است، اين است كه «إِنْ دُعِيَ إِلَي حَرْثِ الدُّنْيَا»، اگر كساني او را به چيزي كه نفع دنيوي دارد، با وساوس شيطاني و راه‏هاي ديگر دعوت كنند اين دعوت را مي‏پذيرد. به همين جهت، در قرآن خداوند متعال مي‏فرمايد: «مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيب»2: كساني هستند كه كشت و كارشان دنياست و محصولشان هم محصول دنيوي است؛ كساني هم هستند كه كشت و كارشان اخروي است و محصولي هم كه به دست مي‏آورند، يك محصول اخروي است و ما كشت آنان را زياد مي‏كنيم. اگر يك هكتار مي‏كارد هفتاد هكتار و اگر يك دانه مي‏كارد هفتاد دانه برداشت مي‏كند. كساني كه طالب كشت دنيا باشند از اين كشت چيزي به آن‏ها خواهيم داد، آن هم به اندازه‏اي كه مصلحت بدانيم، ولي چنين كسي بداند كه «وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيب»؛ بهره‏اي در آخرت نخواهد داشت، چون براي دنيا كار كرده و مزدش را هم همين جا گرفته است.
علامت كسي كه خدا او را به حال خود واگذاشته، اين است كه وقتي كساني او را دعوت مي‏كنند تا كاري كند كه براي دنيايش خوب باشد و پول حلال در آن باشد، به سرعت پاسخ مثبت مي‏دهد و در اين راه تلاش مي‏كند، اما اگر به او بگويند: بيا كاري كن كه ثوابش در آخرت به تو مي‏رسد براي او خيلي اهميت ندارد و با سستي و كسالت برخورد مي‏كند. «وَ إِنْ دُعِيَ إِلَي حَرْثِ الْآخِرَةِ كَسِل».
سپس اميرالمؤمنين سلام الله عليه مي‏فرمايد: چنين كسي كارهايي انجام مي‏دهد كه هيچ تكليفي نسبت به آن‏ها ندارد و آن‏ها را با جدّيّت انجام مي‏دهد و در صحنه‏هاي مختلف دنبال درس و رشته‏اي است كه فايده دنيوي داشته باشد، اما اگر دعوت شود به چيزي كه تكليف واجبي است، هم بايد خودش اعتقاد داشته باشد و هم ديگران را هدايت كند، حال ندارد.
آن گاه حضرت در ادامه مي‏فرمايد: «أَيُّهَا النَّاسُ سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ زَمَانٌ يُكْفَأُ فِيهِ الْإِسْلَامُ كَمَا يُكْفَأُ الْإِنَاءُ بِمَا فِيه»: آگاه باشيد روزي خواهد آمد كه اسلام همانند ظرف پرآبي خواهد بود كه واژگون و تمام محتواي آن خالي شود و به صورت ظرف خالي فقط پوسته‏اي، اسمي و ظاهري از آن باقي بماند. «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعَاذَكُمْ مِنْ أَنْ يَجُورَ عَلَيْكُمْ وَ لَمْ يُعِذْكُمْ مِنْ أَنْ يَبْتَلِيَكُم»؛ خداوند اين قول را داده است كه به شما ظلم نكند. در قرآن هم مي‌فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئا»3؛ يا «أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ‏؛ لِلْعَبِيد»4. اما قول نداده است كه شما را امتحان نكند، بلكه برعكس، تأكيد كرده است كه ما شما را امتحان خواهيم كرد. سپس حضرت يكي از آيات قرآن را در باره امتحان ذكر مي‏كند و مي‏فرمايد: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ وَ إِنْ كُنَّا لَمُبْتَلِين»5؛ ما شما را مبتلا مي‏كنيم، يعني امتحان مي‏كنيم. خدا نعمت اسلام را به ما داده و هدايتش را از ما سلب نمي‏كند و بي‏جهت نعمتي را كه به كسي مي‏دهد، نمي‏گيرد. «ذلك بأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلي‏؛ قَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم»6؛ خدا نعمتي را كه مي‏دهد، بي‏جهت از كسي نمي‏گيرد تا اين كه زمينه گرفتن نعمت با كفران، ناشكري و ناسپاسي فراهم شود. «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيد»7. پس سنت ابتلا و امتحان سنت ثابتي است. «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَة»8: اصل امتحان اين است كه يك وضع مبهمي پيش آورند تا هر كس آن چه را مخفي دارد، ظاهر كند. در امتحان شرايطي پيش مي‏آورند و سؤالاتي مطرح مي‏كنند تا معلوم شود كه فرد چيزي ياد گرفته است تا اظهار كند يا خير.
اگر مي‏خواهيد ايمانتان محكم باشد، بايد معلومات، شناخت و عقايدتان را از كسي اخذ كنيد و به قول كسي اعتماد كنيد كه براي شما حجيت داشته و اطمينان‌بخش باشد. اگر به هوس و رأي خودتان يا رأي كسي كه اعتمادي به او نيست و سخن او حجيت ندارد، استناد كرديد، طبعاً در معرض گمراهي قرار خواهيد گرفت و روزي خواهد آمد كه اسلام شما هم فقط يك اسلام اسمي خواهد بود و محتوايي نخواهد داشت. فقهاي بزرگ ما اسوه‏هايي بوده كه در عالم كم نظيرند و آن قدر به كار خود و راهي كه به آن‏ها آموخته بودند، ايمان و اعتماد داشتند كه داستان‏هاي عجيبي دارند: مرحوم صاحب جواهر _‌اعلي الله مقامه الشريف‌_ كه ذخيره بزرگي براي همه فقيهان از خود باقي گذاشت و تقريباً بايد گفت: همه فقيهان پس از او سر خوان نعمت او نشسته‏اند، در جايي از جواهر نوشته است كه امشب فرزند من جوان‌مرگ شد و از دنيا رفت. بنا شد جنازه‏اش را تا صبح در منزل بگذاريم تا مراسم تغسيل، تكفين، و تشييع انجام شود. چون اولين شب وفاتش بود، من خواستم آن شب خدمتي برايش انجام داده باشم كه نافع‏ترين كار براي او باشد. با خود گفتم: چه كنم كه بهترين كار باشد؟ آيا برايش قرآن بخوانم، نماز بخوانم يا دعا كنم؟ هر چه فكر كردم ديدم كاري ارزشمندتر از نوشتن جواهر سراغ ندارم. يقين داشتم كه نوشتن اين كتاب از خواندن نماز مستحبي و از خواندن قرآن ثوابش بيشتر است. ثواب نوشتن آن شب جواهر را به روح پسرم اهدا كردم! يك انسان چه قدر بايد به راه خودش اطمينان داشته باشد كه بهترين خدمت را نوشتن جواهر خود بداند.
اهتمامي كه بزرگان دين در رفتار و عملشان داشتند و احتياطها را در فتوا دادن خود رعايت مي‏كردند و دقّت‏هايي را به كار مي‏بردند، باعث شده است كه آن‏ها در تاريخ اسوه بي‏نظير باشند. از چنين كساني جا دارد انسان تقليد كند، اما از كساني كه مشكوك است تحصيل درستي يا تقواي درستي داشته‏اند يا نه، چگونه مي‏توان به فتوايشان اعتماد كرد؟ «وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّي عَالِماً وَ لَيْسَ بِه»؛ اينان اسم خود را عالم گذاشته‏اند، اما علم حقيقي ندارند.
ما بايد وقتي اين طور كلمات را مي‏خوانيم، فرض كنيم امير المؤمنين‏عليه‏السلام دارد با ما سخن مي‏گويد، كه آقا تو عالم حقيقي هستي يا نام آن را يدك مي‏كشي؟ واقعاً تلاش كافي كرده‏اي براي اين كه علم خود را درست به دست آوري؟ از مأخذ صحيحي به دست آوري؟ آيا در فهم كلمات خدا و پيامبرصلي الله وعليه وآله دقت كافي كرده‏اي تا ببيني مقصود چيست؟ از بزرگان علما، آن‏ها كه راه صحيح رفته‏اند، استفاده كرده‏اي؟ با آن‏ها مشورت يا از آن‏ها سؤال كرده‏اي؟ در مقام عمل آن چه دانستي واقعاً عمل كردي يا اين كه شيطان تو را فريب داد و به دنبال هوس رفتي؟ آيا از جايي اخذ كردي كه به مال، شهرت و رياست مي‏رسيدي، اما آن چه اين‏ها را نداشت و احياناً مردم هم با بدبيني و اخم نگاه مي‏كردند و از فتوا و صحبت‏ها خوششان نمي‏آمد، رها ‏كردي؟!
با توجه به اين خطبه بايد بررسي كنيم و ببينيم عضو كدام گروه هستيم. نكند خداي ناكرده خودمان راه كج رويم و ديگران را نيز به گمراهي بكشانيم. «اعاذنا الله و اياكم و وفّقنا الله و اياكم لما يحب و يرضي»

 


1. حمد، 5.

2. شوري، 20

3. يونس، 44.

4. حج، 10.

5. مؤمنون، 30.

6. انفال، 53.

7. ابراهيم، 7.

8. انبيا، 35.

آدرس: قم - بلوار محمدامين(ص) - بلوار جمهوری اسلامی - مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ره) پست الكترونيك: info@mesbahyazdi.org