صوت و فیلم

صوت:
,

فهرست مطالب

جلسه بیستم: جلسه هجدهم: «بدعت گزاران» (مبغوض‌‏ترین‏؛ انسان‏ها نزد خداوند متعال) 3

تاریخ: 
چهارشنبه, 16 خرداد, 1386

 

بسم الله الرحمن الرحیم

«بدعت‌گذاران»

مبغوض‌‏ترین ‏انسان‏ها نزد خداوند متعال

آن چه پیش رو دارید گزیده‏ای از سخنان حضرت آیة اللّه مصباح یزدی(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 16/03/ 86 ایراد فرموده‏اند. باشد تا این رهنمودها چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

در جلسات گذشته دیدیم مطابق فرمایش امیرالمؤمنین‏؛ _‌علیه‏السلام‌_ كسانی كه اهل بدعت باشند، از مبغوض‏ترین خلایق نزد خدا هستند. در این جا سؤالی مطرح می‏شود كه آیا همه كسانی كه اهل بدعت هستند، در یك پایه‏اند؟ مسلماً همه گناهان حتی شرك مراتبی دارد همان گونه ایمان و توحید مراتبی دارد. گاهی ممكن است مشرك یا كافر قاصر یا مقصر باشد. اگر كسی حتی مبتلا به كفر هم باشد، اما قاصر باشد معذور است.
قرآن كریم از كسانی نام می‏برد كه شهادتین می‏گفتند، مسلمان بودند، مسجد می‏ساختند، نماز می‏خواندند و عبادت می‏كردند، اما همین كارهایشان را نیز ناشی از كفر می‏داند: «وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَه»1؛ ساختن مسجد ضرار نیز كفر بود. همچنین كسانی را كه طبق احكام خدا و قوانین خدا قضاوت نمی‏كنند كافر می‏داند: «وَ مَنْ لَمْ یَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُون»2؛ همچنین آن‏هایی را كه احكام تازیانه و حد را نمی‏پذیرند، بی‌ایمان می‌خواند: «فَلا وَ رَبِّكَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَكِّمُوكَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیما»3. گاهی بعضی افراد از قضاوت پیامبرصلی الله وعلیه وآله نیز از ته دلشان راضی‏؛ نبودند و می‏خواستند نزد علمای اهل كتاب بروند تا به نفعشان حكم صادر كنند! قرآن می‏فرماید: به خدا قسم این‏ها ایمان ندارند مگر این كه در اختلافاتشان پیش پیامبرصلی الله وعلیه وآله بیایند و او را قاضی قرار دهند و از ته دل قضاوت حضرت را بپذیرند و هیچ نگرانی نداشته باشند! گرچه ما در زمان پیامبرصلی الله وعلیه وآله نیستیم كه ببینیم اگر پیامبرصلی الله وعلیه وآله قضاوتی درباره ما می‏كرد آیا ما از ته دل راضی بودیم یا نه، اما می‏توانیم فرض كنیم اگر قضاوت حضرت به ظاهر به ضرر ما بود آیا ته دل ناراحت می‏شدیم یا نه؟ بنده كه جرأت ندارم بگویم ناراحت نمی‏شدم.
حقیقت این است كه این مسئله از صدر اسلام میان مردم وجود داشته كه ملاك ایمان و كفر چیست؟ بعضی آن قدر سخت گرفتند كه گفتند: اگر كسی مرتكب گناهی شود كافر است، چون در عمل حكم خدا را قبول نكرده است. خوارج حكمیت را خلاف قرآن دانستند و گفتند: «لا حكم الا لله»، چون علی‏علیه‏السلام حكمیت را پذیرفته، با قرآن مخالفت كرده، پس كافر است. گروه دیگری كه مرجئه نام داشتند، می‏گفتند: همین كه كسی ایمان آورد و گفت: خدا و پیامبرصلی الله وعلیه وآله را قبول دارم، دیگر خیالش راحت باشد هر گناهی كه كرد بالاخره آمرزیده می‏شود: «إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعا»4. میان این دو مسلك هم نظرهای مختلفی وجود دارد.
حقیقت این است كه گاهی كفر در مقابل اسلام و گاهی در مقابل ایمان به كار می‏رود. اسلام نیز گاهی همین اسلام ظاهری منظور است و گاهی آن مراتب بالای تسلیم كه حضرت ابراهیم‏علیه‏السلام نمونه كامل آن بود. در آیه شریفه «وَ وَصَّی بِها إِبْراهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بُنَی اِنَّ الله اصطَفی لَكُم الدّینِ فلا تَموتُنَّ اِلاّ وَ اَنتُم مُسلِمون»5، ابراهیم و یعقوب به فرزندانشان‏؛ وصیت كردند كه سعی كنید مسلمان از دنیا بروید، این معنای اخیر از اسلام منظور است. باید بدانیم اسلام ظاهری آن ایمانی نیست كه ملاك سعادت دنیا و آخرت باشد و باعث شود كه انسان از عذاب جهنم نجات پیدا كند: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فی قلوبكم»6؛ ایمان چیزی غیر از گفتن شهادتین و در جرگه‏؛ مسلمانان بودن است. همچنین ایمان غیر از علم است. قرآن از زبان حضرت موسی علیه‌السلام خطاب به فرعون می‏فرماید: «لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاَّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»7: حتماً تو می‏دانی‏؛ كه معجزاتی كه به دست من ظاهر می‏شود، توسط خدای آسمان و زمین ظاهر شده است، پس می‏دانی خدایی هست كه همه كاره عالم است و می‏دانی كه من پیامبر او هستم. با این حال فرعون كافر بود.
اما اگر ته دل حكم را باور داشته باشد ولی درعمل دچار لغزش شود، مؤمنی گناهكار است. اگر با كمال شرمندگی بگوید: خدایا من حكم تو را قبول دارم ولی ضعیف هستم و از اراده پایینی برخوردارم، ایمانش از دست نمی‌رود، گرچه ضعیف می‏شود، و این خطر وجود دارد كه با تكرار آن، شخص دچار نفاق و نهایتاً بی‌ایمانی شود. خداوند از كسانی یاد می‌كند كه با خدا عهد می‏بندند و می‏گویند ما وضع زندگیمان خوب نیست. اگر خدا اوضاع ما را خوب كند، ما صدقه می‏دهیم و در راه خدا كمك می‏كنیم: «فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُون»8؛ پس‏؛ آن گاه كه خداوند از فضلش به آن‏ها عطا می‏كند رومی‏گردانند. گویا با خدا عهدی نداشته‏اند و دنبال كار خودشان می‏روند. این جا قرآن می‏فرماید: «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلی‏؛ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُون»9: به كیفر مخالفتی‏؛ كه این‏ها با خدا كردند، خداوند نفاقی در دل‏هایشان می‏اندازد كه تا روز قیامت در دل‏هایشان باقی می‏ماند. به هر اندازه كه نفاق می‏آید، ایمان از دست می‏رود.
آقایان و خانم‏ها باید توجه داشته باشند كه احكام اسلام را باید از ته دل پذیرفت و باور كرد كه حكم خدا همین است. كسانی كه در ابتدا ایمان اجمالی دارند، ولی وقتی احكام سختی نازل می‏شود دیگر نمی‏توانند زیربار بروند، و نه تنها عملاً زیر بار نمی‏روند، بلكه اصلاً در مشروعیت و صحت حكم شك می‏كنند، ایمانشان را از دست می‏دهند: «إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِكَ سَبِیلاً. اولئِكَ هُمُ الْكافِرونَ حَقّاً وَ أعْتَدنا لِلْكافِریِنَ عَذاباً مُهینا»10: كسانی كه همه گفته‏های خداوند را قبول نمی‏كنند، گر چه‏؛ همه را غلط نمی‏دانند، بلكه به دنبال اعتدال می‏گردند، این‏ها حقیقتاً كافرند. قبل از انقلاب در یك سفری به مشهد مقدس خانم بی‏حجابی با ما همسفر بود. وقتی به قهوه خانه‏ای رسیدیم، پیاده شد از كیفش چادر نماز در آورد و به سر كرد و نماز خواند. بعد هم چادرش را تا كرد و دوباره در كیفش گذاشت. بعضی خانمها با او صحبت كردند كه چرا این جور هستید، او گفت من این‏ها را قبول دارم، ولی توی فامیل ما كسانی هستند كه مرا مسخره می‏كنند و من نمی‏توانم آن را تحمل كنم، ولی همه احكام خدا را قبول دارم. حجاب را نمی‏توانم رعایت كنم، اما قبول دارم. چنین فردی از ایمان خارج نشده است، ولی مؤمن عاصی است. البته این خطر هست كه اگر عصیان تكرار شود ایمانش هم به خطر افتد. ولی به هر حال عصیان به تنهایی موجب خروج از ایمان نمی‏شود، اما اگر اصل حكم خدا را زیر سؤال برد یا آن را قبول نكرد از ایمان خارج می‏شود.


1. توبه، 107.

2. مائده، 44.

3. نساء، 65.

4. زمر، 53.

5. بقره، 32.

6. حجرات، 64.

7. اسراء، 102.

8. توبه، 76.

9. توبه، 77.

10. نساء، 150-151.